0178 - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:02
تو بغلش لم داده بود و به ارامش رسیده بودمیبوسیدشو بوش میکردو حس و حالش خوب بودخوب هم نهعالی بودخالی شده بود به بازوهاش فشار میاورد و هی میبوسیدش
0177 - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:02
تو بغلش لم داده بود و به ارامش رسیده بودمیبوسیدشو بوش میکردو حس و حالش خوب بودخوب هم نهعالی بودخالی شده بود به بازوهاش فشار میاورد و هی میبوسیدش
0180 - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:02
گفت دوشنبه هم جلسه داریم هم کارگاه!کارگاهو میدونم اونم میاد ولی جلسه اگه توش بتونم موفق شم واسه ارشد یه پوئن مثبتهبین دل و عقلم!کدومو انتخاب میکنم؟؟قطعا عقلمو هر چند بعد میام اینجا غر میزنمکه آره دلم واسش تنگ شده عطر لباساش!
0181 - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:02
از جمعه میخواست ببینتم هربار پیچوندمامشب باز گفتنمیدونمخسته بودم نخواستم ببینمشولی ۱۰ اینا بهش گفتم فردا بیا ببینمت جهت رفع دلتنگیگفت فردا دیگه میرم خونهقلبم فشرده شد حقیقتا هم بخاطر اصراراش و ندیدنش تو این سه روز و هم اینکه از وقتی اومدم از خونه دوبار تا الان رفته خونشون(:خب دلم تنگه خونستپر میکشه ...
0182 - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:02
غروب از دانشگاه با پاک اومدیم بیرون و میرفتیم سمت انقلاب که بین راه دوتا دخترو رو جدولا دیدیم یکیشون در حالی که با گریه تو سر خودش میزد و پرت میکرد خودشو اینور اونور هی میگفت باورم نمیشه باورم نمیشه اینکارو با من کرد و اون یکی سعی داشت ارومش کنهعمیقا قلبم درد گرفت از این صحنهو خُب (: کاری ازمون بر ن...
037 - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 1:58
قبلاها یکی از ادمای زندگیم از خدا گله میکرد میگف انصاف نیس تو دیدی زحمتامو تو دیدی رویاهامو چرا بهم فرصت ندادی همیشه بش میگفتم ن این چ حرفیه فلان تو به اندازه تلاش نکردی و مقصر خودتی امروز تو همین فاز
038 - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 1:58
البوم جدید احسان خواجه امیری بقدری قشنگه که حیفه!باید برم بخرمش! خصوصا اهنگ #ترکم_کرد عــــــــــالیهــ(: +خیلی دیره .. ممکن نیس(;
039 - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 1:58
هر ترمکی که میاد تو خوابگا قبلش باید ی دوره چند ماهه زندگی تو خوابگاهو اموزش ببینه والله ماهم ترمک بودیم ! جیکمون درنیومد چند بار ب این ترمکای دهه هشتادی تذکر بدیم اخه((:
040 - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 1:58
قصه اینجاست که شب بود و هواریخت به هم ...من چنان درد کشیدم که خداریخت به هم ...#سیمین_بهبهانی
041 - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 1:58
از اول مسیر تا همین الان دوتا دختر صندلی بغلیم درحال حرف زدنن میزنه تحصیل کردم باشنطرز حرف زدنشون اینو میگولی !!بیچاره خانم و اقای جلویی کلافه شدنصداشون نسبتا بالاسخوبه ک هندزفری دارم!یعنی همه اطرافمون هندزفری زدن جز خانم و اقای جلویی ک مشخصه اصن ندارن!خو بسه دیگفکتون درد نگرف؟ناموووووسن؟
044 - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 1:58
خیلی بده مردم همش ظاهر زندگیمو میبینن (: و همش هم از همون طریق قضاوتم میکننتقصیر خودمم هس البته(:نمیدونستم با وجود حذف کردن خیلیا از تو اینستاگرامم هنو ی سریا هستن ک قضاوت کننبا بی رحمی تمامی ادم سرخوش بدوننم((: خدایا چرا مردمت اینجورین؟
045 - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 1:58
قول کمک تو یه نشریه رو دادم حالا هرچقدر سرچ و ترجمه میکنم به نتیجه ای نمیرسم!برای یه سایت معتبرم ترجمه میکنماز بس سرمو با اون سایته مشغول کردم از این نشریه غافل موندم!حالا نمیدونم چیکا کنم): چرا هیچی نیس):وقتم نیس یه مقاله بخونم ترجمه کنم و خلاصه !!!!
046 - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 1:58
قبلاها تو کلاس زبانی که بودیم ی بار تو رست صحبت شد از شبای جمعه!دخترا شروع کردن به گفتناینکه مامان باباهاشون چقد راحت خودشونو لو میدنحتی ی نکته هایی میگفتن که خانمای متاهل با دهن باز نگاشون میکردن((:اون روز هیچ اظهارنظری نکردم!خب چیزی واسه گفتن نداشتم(((:تهش یکی از خانما گف یادم باشه بچه دار شدم به ...